مؤلف مجهول
139
تاريخ سيستان
او ، تا آن زمان كه منصور قضيبى از آهن بدست اندر داشت بر سر بو مسلم بزدن گرفت ، و بو مسلم همچنان زمين بوسه همى داد ، چون غلام [ 1 ] بدانستند كه منصور او را قضيب همى زند اندر آمدند و بو مسلم را بكشتند . و اين اندر آخر شعبان سنهء سبع و ثلثين و مائه [ 2 ] بود ، باز منصور برخاست پس از آن كه او كشته شد و دو ركعت نماز كرد و خداى را تعالى شكر كرد پس گفت : لو كان فيهما آلهة الَّا الله لفسدتا . بازگشتيم بحديث سيستان ، بو عاصم بسيستان بزرگ گشت و محتشم گشت ، با لشگر بسيار از سيستان برفت كه خراسان بگيرم و عتاب بن العلا [ را ] بر سيستان خليفت كرد ، و بو داود [ 3 ] بر خراسان والى بود و خبر سيستان به دو رسيده بود كه بو عاصم آنجا همى چكند و سر از طاعت كشيدست و قصد خراسان دارد ، پس بو داود ، سليمان ابن عبد الله الكندى [ را ] با سپاهى بزرگ بسيستان فرستاده بود بحرب بو عاصم . آمدن سليمان بن عبد الله الكندى چون سليمان بسفزار [ 4 ] رسيد ، مردمان سيستان خبر او بشنيدند ، جمع شدند
--> [ 1 ] كذا فى الاصل . . . و الظاهر « غلامان » . [ 2 ] در كامل : پنج روز مانده از شعبان سبع و ثلاثين و مائه ، و در مروج الذهب چاپ مصر : ست و ثلاثين ( ج 2 ص 168 ) و صحيح سبع و ثلاثين است زيرا اكثر بر ايناند . [ 3 ] او ، ابو داود خالد بن ابراهيم الذهلى است . [ 4 ] اصل : بسفرار ( سفزار مخفف اسفزار ) بفتح الف و سكون سين با فاء مفتوح و هم مضموم و بعد از آن زاء معجمه با الف و راء شهريست از نواحى سجستان از سوى هراة ( معجم البلدان ) .